محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )

1215

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )

را نامزد كرد . و با على سه پسر بود يحيى و عبد الله و حسين . و حسين را به نزديك خويش بازداشت ، و موسى را به دو داد تا او را ببرد . و يحيى و عبد الله را با او بفرستاد و او را گفت : پنجاه هزار مرد بگزين و در بيت المال بگشاى و هر چند خواسته كه خواهى برگير . على سپاه و خواسته برگرفت . و محمّد او را دويست هزار دينار صلت داد و برفت از بغداد با سپاه و به نهربين فرود آمد . ديگر روز كه همى سپاه خواست برگرفتن ، محمّد بر پشت اسب بيستاد و سپاه همى رفت . و على پيش محمّد ايستاده بود . و محمّد او را وصيت [ 342 a ] همى كرد و گفت : رشيد ترا خراسان داده بود ، من چون خراسان بگيرم ، از عقبهء حلوان همه ترا دادم . و ايدون بايد كه به هر شهر كه برسى داد و عدل كنى . و به مردمان خراسان از پنهان نامه كن و داد و عدل وعده كن و از خراج ايشان ربعى بردار همچنانكه مأمون برداشت . و هر كه از لشكر او سوى تو آيد به زينهار ، او را بنواز و از من وعدهء نيكو كن . و چون مأمون سوى تو آيد او را زود به دست ثقهء خويش به من فرست و بندى سيمين بر پاى او نه ، و اگر با تو حرب كند به نادانى تو جهد كن تا او را نكشى و اسير كنى . و هر وصيّت كه خواست تمام بكرد . و على برفت با پنجاه هزار مرد . خبر به مأمون شد . مأمون طاهر بن الحسين را بخواند و رى و كوهستان تا در حلوان او را داد ، و با بيست هزار مرد بفرستاد و گفت : شتاب كن و برو تا رى بگيرى پيش از آنكه على بن عيسى به رى آيد . و طاهر يك چشم بود ، چشم راستش نبود . و طاهر با شتاب برفت با سپاه ، و پيش از على بن عيسى به رى آمد و آنجا لشكرگاه بزد . و على بن عيسى نيز برسيد و برابر او فرود آمد . و كس به طاهر فرستاد و گفت : اگر حرب خواهى كردن سپاه را تعبيه كن ، و اگر نه صلح كن بر بيعت محمّد الامين . طاهر جواب داد كه عهد و بيعت شما بشكستيد و اين حرب شما افگنديد . اين سخن خود را گوى و به محمّد الامين . پس على بن عيسى سپاه را صف بركشيد و به حرب آمد . و از اين جانب طاهر نيز صفها راست كرد . و على بن عيسى بيرون آمد و گفت : بيرون آى و با من حرب كن . طاهر بيرون آمد و خويشتن را بر وى افگند و شمشير به هر دو دست بگرفت و